‏نمایش پست‌ها با برچسب جناب نعیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جناب نعیم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۵-۰۳

باز آمد بهار

باز آمد بهار

باز آمد بهار و آمد گل
لاله و یاس و سوسن و سنبل

تکیه زد بر سریر، شاه بهار
خطبه خوان شد به تهنیت بلبل

ابر زد آب و باد رُفت جهان
برق زد تیغ و رعد کوفت دُهُل

از سوار و پیاده صف بستند
در چمن لشکر شکوفه و گل

پس به هر جانب از نسیم و شمیم
بفرستاد، انبیاء و رُسُل

که به هر شاخ مرده گوید قُم
هم به هر مرغ خفته خواند قُل

تا بپوید جماد سوی نبات
رو به مقصد کنند و قطع سُبُل

همه اجزاء کائنات شوند
حاضر اندر حضور حضرت گل

تاببینند قول ربّ رحیم
کیفَ یُحیِی العِظام و هِیَ رَمیم

شعر از جناب نعیم

۱۳۸۷-۰۴-۱۷

اشعار جناب نعیم: جز به دین...

اشعار جناب نعیم: جز به دین...

جز به دین تربیت نگشت صغیر
جز به دین تسلیت نیافت کبیر

جز به دین نیست دفع بخل غنی
جز به دین نیست رفع رنج فقیر

جز به دین متّقی نگشت جوان
جز به دین مطمئن نیامد پیر

جز به دین نبود اتحاد عقول
جز به دین نبود اتفاق ضمیر

جز به دین طبع کج نگردد راست
جز به دین نفس دون نگردد سیر

جز به دین مال نیست جز خسران
جز به دین علم نیست جز تزویر

جز به دین خاطری نشد روشن
جز به دین ملتی نگشت منیر

اوست فخر وضیع و ذلّ شریف
اوست صبر اسیر و رحم امیر

گرچه مائیم در جهان بانی
دین به ما می کند جهانبانی

شعر از جناب نعیم

(استدلالیه منظوم جناب نعیم، بند بیست و هفتم)

اشعار جناب نعیم: مرد یک خاک و طفل یک وطنیم

اشعار جناب نعیم: مرد یک خاک و طفل یک وطنیم

گر مسلمان و گبر و بودائیم
گر یهود و هنود و ترسائیم

گر ز روس و پروس و روم و حبش
ز انگلیسیم یا فرانسائیم

گر ز امریک و گر ز افریکیم
ز آسیا یا که از اروپائیم

مرد یک خاک و طفل یک وطنیم
خلق یک شهر و اهل یک جائیم

گر سفیدیم و زرد و سرخ و سیاه
چار طبع وجود یکتائیم

همه این اسم های رنگارنگ
خوش بشوئید یک مسمّائیم

این همه حدّ و سد چرا سازیم
ما که چادر نشین به صحرائیم

جنگ ادیان خراب کرد جهان
ما کنون صلح جوی دنیائیم

این جهان مبتلا به رنج و عناست
چاره اش منحصر به دین بهاست

شعر از جناب نعیم
(استدلالیه منظوم جناب نعیم، بند هشتم)

اشعار جناب نعیم: ايّهاالنّـاس مـا همـه بشـريم

اشعار جناب نعیم: ايّهاالنّـاس مـا همـه بشـريم

ايّهاالنّـاس مـا همـه بشـريم
بنـده يـك خــدای داد گـريـم

خـواهـران و بـرداران هميـم
چون ز يك مادر و ز يـك پدريم

ما به يك صورت و به يك هيئت
همه از يك تـن و ز يك گهريـم

متـخـلّق بـاحـسن الأخـلاق
متـصّــور بـاحسـن الصّــوريـم

هيـچ درّنده نـوع خود نـدرد
ما چـرا نـوع خويشـتن بدريـم

مدّتی رنـج دشـمني برديـم
حـاليا عيـش دوسـتی ببـريـم

همـه دانـا درون خانـه تنگ
از چـه رو دشـمنان يكدگريم

همــه دانيـم بـار يک داريـم
گـر فريب ستمگـران نخـوريم

می زنـد صاحـب جهان فريـاد
بستگان رسـته بنـدگـان آزاد

شعر از جناب نعیم

(استدلالیه منظوم جناب نعیم، بند هفتم)